تسترهای بی‌رحم، مدرسه‌های بی‌رمق (قسمت اول)

اولین جلسه تست بازی هردمبیل در استودیو دیدما

بازی موبایلی هردمبیل: ساخت استودیوی دیدما
بازی موبایلی هردمبیل: ساخت استودیوی دیدما

چند هفته پیش بود که با مشورت‌های متعدد اعضای استودیو به این نتیجه رسیدیم که باید تعدادی تستر از جامعه هدف مورد نظر بازی هردمبیل را به استودیو بیاوریم و بازخوردشان را از بازی، قبل از انتشار با چشم خودمان از نزدیک ببینیم. در این راستا بعد از چک و چانه زدن‌های فراوان به فکرمان رسید که به سراغ مدارس پسرانه تهران و در ادامه سراغ مدارس دخترانه برویم. خودمان با خودمان فکر کرده بودیم که حتماً خیلی هم استقبال می‌کنند و از خوشحالی بال درمی‌آورند که بخواهند شاگردانشان را به بازدید از یک استودیوی بازی‌سازی بفرستند و ما هم در آن بازدید کار تستمان را انجام می‌دهیم و در ادامه می‌توانیم به صورت هفتگی یا ماهیانه همین روند را با مدارس مختلفی تکرار کنیم و به نتایج خیلی خوبی برای اصلاح و گسترش محصولمان برسیم.

ما در استودیو خیلی تاکید داشتیم که بچه‌های مدارس را با صنعت بازی‌سازی آشنا کنیم و البته هنوز هم داریم، و فکر می‌کردیم که مسئولان مدارس هم از این موضوع خوششان بیاید. پس دست به کار شدیم.

من خودم شخصاً داوطلب شدم که حضوراً به مدارس بروم و موضوع را با مسئولان آموزش آن‌ها مطرح کنم تا مشکلی پیش نیاید. نظرم این بود که تلفنی ممکن است موقعیت‌ها از دست برود. به وضوح برایم روشن بود، اولین مدرسه‌ای که به آن مراجعه کنم با توجه به این که سر کوچه‌ی شرکت است، حتماً قبول می‌کند و بعدش با خیال راحت می‌توانم سراغ مدارس دیگر بروم.

 اما این کار آن‌قدرها هم که فکر می‌کردم ساده نبود. اولین مدرسه‌ای که رفتم همان مدرسه‌ی سر کوچه بود. گلاب به رویتان حتی به داخل راهم ندادند! اما دومین مدرسه از اولی هم بدتر بود. چون راهم دادند که بیایم تو و منتظر مسئول مربوط بنشیم. بعد از یک ساعت معطل شدن مسئول مربوط بروشور شرکت را گرفت و گفت: الان که وقت امتحانات است. انشاالله برای سال دیگر…

آن مدرسه اولی حداقل خوبیش این بود که معطلم نکردند و از همان دم در بیرونم کردند.

در کل خیلی از مسئولان مدارس به بیرون بردن شاگردانشان از محیط مدرسه حساسیت زیادی دارند و کلاً فکر می‌کنند که این کار دردسر دارد و باید از هفت خان رستم عبور کنند. برخی دیگر اساساً نسبت به ویدئوگیم مواضع خیلی دوستانه‌ای ندارند و  برخی دیگر هم کلاً با هرگونه موجود دیجیتالی بیگانه هستند. خلاصه‌ی کلام این که مواجهه‌ی ما با مدارس با تصوری که داشتیم زمین تا آسمان فرق می‌کرد.

کم‌کم به این نتیجه رسیدم که گردانندگان مدارس ما بر خلاف شاگردانشان خیلی هم علاقه‌ای به ویدئوگیم ندارند. همین طور که می‌گذشت و به مدارس بیشتری رجوع می‌کردم دلیل قطع بودن رابطه‌ی صنعت با تحصیلات را در ایران بیشتر و بیشتر با مغز استخوانم درک می‌کردم.

بچه های مدرسه علامه شعرانی و علی آموزگار، مدرس مدرسه
بچه های مدرسه علامه شعرانی و علی آموزگار، مدرس مدرسه

بالاخره بعد از رفت و آمدهای زیاد به انواع و اقسام مدارس دور و نزدیک برای همکاری در تست بازی موبایلی هردمبیل، یکی از دوستان خوبمان تقبل کرد که شاگردان مدرسه‌ای که در آن مشغول است را برای تست به استودیوی ما بیاورد. «علی آموزگار» که از دوستان مدیر استودیوی بازی‌سازی «دیدما» است با روی باز از پیشنهاد ما استقبال کرد و جلسه‌ی تست را خیلی سریع و ظرف یکی دو روز هماهنگ کرد و من را در آخرین لحظات نجات داد.

آقای آموزگار هفت نفر از شاگردانش را به استودیو آورد و ما هم بعد از گپ و گفت دوستانه‌ی اولیه، هردمبیل را روی موبایل‌هایشان نصب کردیم و تست شروع شد.

ادامه دارد…

آرش حکیمی

18 اردیبهشت 97